X

خبر


تاریخ ثبت خبر: 1397/1/19
کد خبر: 45672
تعداد بازدید: 118 بار
نسخه چاپی print
بهزاد فراهانی

«وقتی به برج‌های تازه‌ساز میدان چهارصددستگاه نگاه می‌کردم آرزو داشتم هیچ‌وقت خراب نشوند؛ شکوه و عظمت را در این میدان می‌دیدم. حالا وقتی به آن میدان می‌روم و ساختمان‌های تازه‌ساز را به‌جای آنها می‌بینم دلم می‌گیرد. از آن‌همه عظمت هیچ‌چیز نمانده است. حتی زمین خاکی که یک روز با برادران گودرز و حسن حبیبی آنجا بازی می‌کردیم خراب شده است. آن محله‌ها هویت داشتند. کاش برای حفظ آنها تلاش بیشتری می‌کردیم.» اینها را «بهزاد فراهانی» می‌گوید؛ پیرمرد خوشنام سینمای ایران؛ کسی که از نوجوانی در منطقه ما زندگی کرد و به قول خودش کوچه‌پس کوچه‌های این منطقه را خوب می‌شناسد. با او در خانه تئاتر گفت‌وگو کردیم. از محله دولاب و مدرسه ابوریحان گفت و از کارگری و درس خواندن در شیفت شب مدرسه تا تحصیل در بهترین دانشگاه‌های فرانسه.
آرزو می‌کنم...
فراهانی از آن بازیگرهایی است که نه تنها محبوب هم‌نسلانش است بلکه جوان‌ها هم‌ از بازی جذاب او خاطرات زیادی دارند. محال است کسی اسم از سریال‌های کت جادویی و امام علی(ع) بیاورد و بازی درخشان فراهانی در ذهنش تداعی نشود. قدیمی‌ترها اما او را با صدای خوشش می‌شناسند. چون اول از رادیو گل کرد و کم‌کم پا به جعبه جادویی گذاشت و تئاتری‌ها از نمایش‌های فوق‌العاده‌ای که بازی کرد و روی صحنه برد. او سرنوشت عجیب‌وغریبی دارد. یک روز در دیوار آب‌انبار خانه‌شان در محله دولاب که دیگر اتاق شخصی‌اش شده بود آرزویی می‌نویسد: «آرزو می‌کنم سروسامان بگیرم و خوشبخت باشم.»
 خاطرات کوچه روزبه
سال‌ها می‌گذرد. سال 1355 وقتی از فرانسه برمی‌گردد سراغ همان خانه و همان آب‌انبار می‌رود که حالا انباری شده بود. آرزویش هنوز روی دیوار بود. پاکش می‌کند. صاحبخانه می‌پرسد: «به آرزویت رسیدی؟» او می‌گوید: «حالا سروسامان دارم و خوشبختم.» اما فراهانی برای این خوشبختی تلاش زیادی کرده است. سال‌ها کارگری کرد، درس خواند و زندگی‌اش را سروسامان داد. تعریف می‌کند: «در نوجوانی از فراهان که شهر تولد من است به دولاب آمدیم. اقواممان آنجا بودند. جالب است بدانید در این محله بیشتر ساکنان قدیمی تفرشی و آشتیانی هستند. خانه‌ما در کوچه روزبه بود؛ بن‌بست خمسه. برای این می‌گفتند بن‌بست خمسه که 5پنج‌خانه در این کوچه وجود داشت. صمیمیت زیادی بین این خانواده‌ها بود. خاطراتش هیچ‌وقت تکرار نمی‌شود. راستش آن زمان اهالی دولاب، مردم زیاد مرفهی نبودند. اغلب کشاورز بودند یا کارگر. من هم در نوجوانی کارگری می‌کردم. ۴۰، ۵۰ نوع کار را انجام دادم. ماسه داخل کامیون می‌ریختم، آسفالت‌کار بودم، پادوی داروخانه، پادوی تزریقات، کارگر دوچرخه‌ساز، رفوگری، راستی رفوی قالی، چسباندن کاغذ دیواری و باربری در راه‌آهن هم از جمله کارهایی است که انجام دادم. هنوز دلم با آن زندگی ساده است.»
هویت از دست رفته
هنوز هم چند وقت یکبار اهالی محله دولاب و باغ سلیمانیه فراهانی را می‌بینند که آهسته در کوچه‌ها راه می‌رود و به درودیوار این محله نگاه می‌کند. برایمان تعریف می‌کند که هنوز اقوام زیادی در این محله دارد و گاهی تنها به عشق دیدن کوچه روزبه به دولاب می‌آید. تعریف می‌کند: «به دولاب می‌روم و جای خالی یخچال‌ها را می‌بینم. به چهارصددستگاه می‌روم و برج‌ها و زمین خاکی را می‌بینم که ویران شده است. به محله تسلیحات می‌روم و می‌بینم جای آن 2مجسمه سرباز هخامنشی که عظمت زیادی هم داشت خالی است. دلم می‌گیرد. این خاطرات ما از آن محله‌ها بود. یخچال‌ها، زمستان‌ها میدان مبارزه ورزشی ما بود. مسابقات فوتبال برگزار می‌کردیم و جوان‌های محله آنجا جمع می‌شدند.»
نخستین لژیونر فوتبال ایران
ابتدای گفت‌وگو بعید می‌دانستیم در کارنامه زندگی فراهانی روزهای درخشش فوتبالی هم وجود داشته باشد. او از دوستان صمیمی چهره‌های ورزشی زمان خود است. می‌گوید: «با بچه‌های چهارصددستگاه همبازی بودم که بعدها آنان فوتبالیست‌های بزرگی شدند. فریبرز اسماعیلی، گودرز حبیبی، اصغر شرفی، جعفر کاشانی، پرویز قلیچ‌خانی، ناصر شاطریان، حمید لواسانی و حمید علیدوستی از دوستان خوب من بود. در تیم شعاع بازی می‌کردم. یک‌بار هم با تیم استقلال در قزوین بازی کردم. با فوتبالیست‌های آن زمان رفیق بودم. در تیم برق و شعاع توپ زدم و برق را به دسته اول آوردیم. در فرانسه هم در یک تیم باشگاهی بازی کردم که نخستین لژیونر نام گرفتم.»
5 تومن گرفتم آب‌حوض کشیدم
مدام بین خاطراتش شوخی می‌کند. شوخ‌طبع است. چند سؤال هم او می‌پرسد؛ از علایق و سلایق ما. سفارشمان می‌کند به کتاب خواندن و سفر؛ درست مثل یک پدر. می‌گوید آب حوض هم کشیده‌ است و چشم‌هایش را می‌بندد و می‌رود به خاطرات کوچه روزبه: «عمه مادرم می‌خواست آب حوض بکشد صدایم کرد گفت: لطف‌الله بیا برو یک نفر را صدا کن آب حوض را بکشد. گفتم: چند می‌خواهید به او بدهید؟ گفت: 5 تومن. گفتم: من می‌گیرم و خودم خالی می‌کنم. عمه مادرم: تو بچه‌ای؛ نمی‌توانی. من هم که مطمئن بودم می‌توانم شرط کردم که می‌توانم. رفتم بچه‌های تیم فوتبالمان را صدا زدم. همگی به‌صف شدیم. من سطل را پر آب می‌کردم و دست‌به‌دست تا کوچه می‌دادیم. کار چندساعته حدود 40 دقیقه‌ای طول کشید. پول را گرفتم. مقداری که به بچه‌ها قولش را داده بودم بینشان تقسیم کردم و حدود 3 تومان برای خودم ماند. بلافاصله رفتم سینما ژاله، فیلم دیدم و بعد رفتم قنادی. سال‌ها بود دلم می‌خواست یک شیرینی خامه‌ای بزرگ بخورم و خوردم.» صدای خنده‌اش بلند می‌شود و می‌گوید: «اما فکر کنم چون تنهایی شیرینی خوردم و حق دوستانم را ندادم حسابی مسموم شدم و مرا به بیمارستان شفا بردند.»
عیدی بچه‌های دبیرستان ابوریحان
دبیرستان ابوریحان برای فراهانی سراسر خاطرات است. وقتی اسم از دولاب می‌آوریم او بلافاصله می‌گوید که مدرسه ابوریحان و زنده‌یاد دیوسالار تعریف می‌کند: «به دبیرستان ابوریحان، دانشگاه دولاب می‌گفتند. علتش هم این بود که تمام 4ساله‌ها و 3‌ساله‌های کشور می‌آمدند و در آنجا درس می‌خواندند؛ جای دیگر اسمشان را نمی‌نوشتند. زنده‌یاد دیوسالار که از بزرگ‌ترین و فرهیخته‌ترین مردان آن زمان بود مدیر آنجا بود. به‌هرحال معلمانی که آنجا می‌آمدند در دبیرستان ابوریحان نزدیک 2هزار و 500 شاگرد بود که ما هم یکی از آنها بودیم. من کاپیتان تیم فوتبال این دبیرستان بودم و به همین دلیل هم احترامی داشتم. شب‌عید بود. هرگز از یادم نمی‌رود. تازه از بلندگو در دبیرستان‌ها استفاده می‌کردند. دیوسالار آمد پشت بلندگو. تبریک عید گفت و اعلام کرد: اسم یک عده را می‌خوانم که من از اینها گله‌مند هستم. اینها سر جاهایشان بمانند؛ بقیه هم عیدتان مبارک و بروید. همه رفتند و ما ماندیم. 40، 50 نفر بودیم. گفتند: دیوسالار یک عیدی کوچک برای شما در سالن گذاشته؛ بروید آنها را بردارید. فقط آقای دیوسالار گفته‌اند نشنود کسی به کسی بگوید که دیوسالار عیدی داده به شما. یک سالن کوچک بود. برای همه ما کت‌وشلوار گذاشته بودند. یک پیراهن، یک زیرپوش، کفش چینی، داخل جیب پشت شلوار هم یک پاکت کوچک بود که روی آن نوشته بود: عیدتان مبارک. بابا دیوسالار 5 تومان پول داخل آن گذاشته بود. وقتی پوشیدیم دیدم که هیچ‌کدام شبیه هم نیستیم. همه خوش‌پوش و اندازه بود.»
با تعزیه‌خوانی شروع کردم
آغاز کار هنری فراهانی به 7 سالگی‌اش برمی‌گردد. از تعزیه حربن‌ریاحی. می‌گوید: «7ساله بودم که برای پدرم که حر می‌خواند پسر حر را خواندم. از همان زمان احساس کردم این کار را دوست دارم. بعدازآن زمان حتی در زمان شهرتم هم من یک تعزیه‌خوان بودم. چند سالی است کمتر تعزیه اجرا می‌کنم. چون احساس می‌کنم وقتی روی صحنه می‌روم همه حواسشان می‌رود پیش بهزاد فراهانی بازیگر. اما تعزیه‌خوانی همیشه علاقه من بوده. در نقش امام حسین(ع)، فاطمه زهرا(س) و طفلان مسلم شبیه‌خوانی کردم. تکنولوژی تعزیه برای من جذاب است. من هر وقت بخواهم بگویم کار هنری‌ام را از کجا شروع کرده‌ام بدون مکث می‌گویم از تعزیه. من حتی در تئاترهایم هم از تکنیک تعزیه استفاده می‌کنم. البته خیلی کوشش کردم که منزه و پاکیزه به سمت استفاده از تکنیک‌های تعزیه و تخت حوضی بروم. می‌خواهم این تکنیک‌ها را با توجه به نگاه تکنولوژیک امروز به کار بگیرم. یعنی دیده نشود. کسی نگوید که این تکنیک حتماً تعزیه است. بلکه فقط می‌خواهم از این تکنیک بهره‌بگیرم برای اینکه مفاهیم را نشان دهم. بهره‌وری از این تکنیک‌ها در به‌روز شدن این شیوه‌های سنتی بسیار تأثیرگذار است. من برایم خیلی راحت است که فیلمنامه‌هایم را به صحنه بیاورم؛ مثل خون و گل سرخ. اگر تکنیک تعزیه نبود اجرا نمی‌شد. یعنی بهره‌گیری از تعزیه است که اجرایی شدن این فیلمنامه‌ها را در صحنه ممکن می‌کند.»
به دنبال آرزوهایم به تهران آمدم
«7، 8 ساله بودم که برای خاله‌ام خواستگار آمده بود. یک رادیوی آندریا آورده بودند. رادیوی آندریا پشتش فیبر بود و سوراخ داشت تا حرارت لامپش از آن خارج شود. ما در روستا از پشت این سوراخ‌ها آدم‌هایی را که در آن حرف می‌زدند می‌دیدیم و تخیل می‌کردیم. من به دنبال کسانی که در آن می‌خواندند و حرف می‌زدند به تهران آمدم و به همین دلیل سریع پیدایشان کردم. در ۱۵ سالگی با برادران مفید آشنا شدم و به تئاتر راه یافتم. در ۱۷ سالگی به تئاتر حرفه‌ای شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نو پیوستم. این روند ادامه پیدا کرد تا سال ۱۳۵۰ که خودم صاحب یک گروه تئاتر شدم. البته در ۱۷ سالگی در رادیو تهران هم کارم کردم. یک سال بعد توسط آقای بهرامی به داستان شب دعوت شدم. ۱۸ ساله بودم که نقش اول را می‌گفتم. ۲۱ ساله بودم که کارگردان این برنامه شدم و در ۲۲ سالگی جایزه بهترین نوشته داستان شب از آن من شد. سال 1345 وارد رادیو شدم. اما استخدامم به سال 1356 مربوط می‌شود؛ یعنی وقتی از فرانسه برگشتم.»
print
rating
  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

 

ارتباطات مردمی


آپارات   شهرداری منطقه14:

aparat.com/region14

اینستاگرام   شهرداری منطقه14:

tehranregion14

انتقادات و پیشنهادات

نظــــرســنـجـــی

راه های ارتباط با شهرداری منطقه 14

بزرگراه محلاتی، نبرد جنوبی، بعد از چهار راه زمزم

96040900-96040000

9601022

Info.region14@tehran.ir

1777683193

ساعت کاری شهرداری منطقه 14:

شنبه تا سه شنبه 8 الی 16:30

چهارشنبه 8 الی 15:30